گاهی کنترلر یه جوری رفتار میکنه که آدم حس میکنه تو یه فیلم ترسناک گیر افتاده! مثلاً دکمه رو میزنی ولی هیچ اتفاقی نمیافته، یا برعکس چیزی که خواستی انجام میده. اینجور وقتا واقعاً آدم نمیدونه مقصر کیه؛ خودش، کنترلر، یا شاید یه چیز دیگه. یه بار کنترلر من بدون اینکه کسی بهش دست بزنه، شروع کرد چراغا رو خاموش و روشن کردن. واقعاً نمیدونستم بخندم یا بترسم!
کنترلر وسط شب چراغا رو روشن کرد، نمیدونم چرا!
یه شب که خوابیده بودم، یهو حس کردم اتاقم مثل روز روشن شده. چشامو باز کردم و دیدم کنترلر خودش چراغا رو روشن کرده. انگار میخواست بهم بگه "پاشو، دیگه خواب بسه!" ولی واقعاً نمیدونستم چرا این کارو کرد. بعد که رفتم تنظیماتو چک کنم، دیدم همه چیز درست بود. اینجور وقتا آدم شک میکنه که شاید کنترلر داره باهاش شوخی میکنه.
یه روز سرد که کنترلر سیستم گرمایشی خاموش نمیشد
تو یه روز سرد زمستونی، وقتی سیستم گرمایشی رو روشن کردم، کنترلر دیگه حاضر نبود خاموشش کنه. هر چی دکمه رو زدم، هیچ اتفاقی نیفتاد. انگار کنترلر تصمیم گرفته بود منو تو یه سونا نگه داره! مجبور شدم کل سیستم رو از برق بکشم تا خونه منفجر نشه. اینجور وقتا آدم حس میکنه به جای اینکه کنترلر زندگی رو راحتتر کنه، داره دردسر درست میکنه.
وقتی کنترلر باتری تموم کرد و کارامو نصفه گذاشت
یکی از بدترین اتفاقا اینه که کنترلرت وسط کار باتری تموم کنه. مثلاً یه بار که داشتم غذا میپختم و دمای فر رو تنظیم کرده بودم، یهو کنترلر خاموش شد. باتریش تموم شده بود و من هیچ جوره نمیتونستم تنظیمات رو عوض کنم. اینجور وقتا آدم میفهمه باید همیشه یه جفت باتری اضافی دم دست داشته باشه. کنترلر بدون باتری عملاً مثل یه اسباببازی خراب میشه.
کنترلری که تو بدترین موقعیت کار نکرد
بدترین اتفاق وقتیه که کنترلر دقیقاً وقتی بهش نیاز داری، از کار میافته. مثلاً یه بار مهمون داشتم و میخواستم کولرو روشن کنم، ولی کنترلر اصلاً جواب نمیداد. هر چی دکمههاشو فشار دادم، انگار نه انگار. اینجور وقتا آدم هم خجالتزده میشه، هم حرص میخوره که چرا نمیتونه روی یه وسیله ساده حساب کنه.
چرا کنتاکتور اشنایدر همیشه انتخاب اول من بوده؟